214. !I like sleep and YOU
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:25
[تیتر پست قبل ادامهٔ تیترِ این پست هست! یهو یادم اومد. یادش بخیر ..]گفتم کلاه وُگ .. ببینید چــــــی پیدا کردم! :))رفتم عکسای اون روزا رو توی آیپد بالا پایین کردم و این عکس خاص زمستونی رو پیدا کردم. ق
215. ?Does another night feel alright to you
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:25
من چرا باید تعطیلاتِ تنکس گیوینگ توی آزمایشگاهِ دانشگاه سر پروژهم باشم؟ چرا؟فردا شبی که تنکس گیوینگ (روز شکرگزاری) بود تا دیروقت با ع و دوستاش بیرون بودم و هر کسی رو می دیدی در حال جابجا کردن وسایل د
187. Sick boy
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 22:54
این روزای آخری که اینجام اومدم خونهٔ پدری بمونم .. خونه ای که توش بزرگ شدم! طبقه ۱۸ دوستداشتنیم که بهترین سالای زندگیمو توش گذروندم، هرچند با سردی و سکوت و تنهایی! .. توو این سالا هر چقدر صدای خنده ها
188. .. From the west side of America
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 22:54
برای شبِ آخر، شنبه شب، اولین چیزی که به ذهنمون رسید این بود که شام بریم رستورانِ دنجِ موردعلاقمون بالای اندرزگو که سروی اسمشو گذاشته پاتوق و همیشه توو هر شرایطی واسمون پرِ حسِ خوبه. تمامِ چند ساعتی که
190. با باد می رقصی، آره پروانمی / قول دادی جایی بدونِ من تنها نری
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 22:54
همه جا سکوته. نیمه شبه، هوا زیرِ صفره و داره برفِ آرومی میاد. دلم برای خورشید تنگ شده! از وقتی اومدیم حتیٰ یک روزم هوا درست حسابی آفتابی نبوده. آسمونِ ابری چه بباره، چه نباره، دلگیره! اصولاً بارون همی
189. 2019
-
تاریخ: 1397/10/14 ساعت: 0:04
And 2018 went by in a flash and blurJust NOW,And we welcome to the new year!Full of things that have never beenHappy 2019 / S.W.US
185. ?what the fuck is love .. with no pain, no suffer
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 0:57
شب میشد روزم با تو یادمه خوب حرفاتو یادمه چشام می رفت چطور هر شب روو هم با تو حالا نیستش روحم با تو بگو من دورم یا تو .. ؟ Private
187. .. From the west side of America
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 0:57
این روزای آخری که اینجام اومدم خونهٔ پدری بمونم .. خونه ای که توش بزرگ شدم! طبقه ۱۸ دوستداشتنیم که بهترین سالای زندگیمو توش گذروندم، هرچند با سردی و سکوت و تنهایی! .. توو این سالا هر چقدر صدای خنده ها
188. Sick Boy
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 0:57
برای شبِ آخر، شنبه شب، اولین چیزی که به ذهنمون رسید این بود که شام بریم رستورانِ دنجِ موردعلاقمون بالای اندرزگو که سروی اسمشو گذاشته پاتوق و همیشه توو هر شرایطی واسمون پرِ حسِ خوبه. تمامِ چند ساعتی که
168. You love it , I love it too .. 'cause you my type
-
تاریخ: 1397/4/11 ساعت: 12:55
آهنگ hey baby توو فضا پیچیده بود و بوی خوشِ شکوفه های درخت سنجد حس و خا&
169. .. Driving a nightmare, I can't escape from
-
تاریخ: 1397/4/11 ساعت: 12:55
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصور
142. Just My Type
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 19:02
Let me see the dark sides as well as the bright + " " + I'm go a love you inside out ( تتوی روی ساعدِ دستِ راستم که فقط خودت تونستی بخونیش ❤️ ) + مثلِ #بودنت .. میونِ اینهمه سردرگمی .. و صد شاخهٔ دوستداشتنی به وقتِ آبان .. ❤️ ..
140. آغوشِ تو سرکوبِ هیاهوی جهان است ..
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 10:22
"همیشه باید یه نفر منتظرِ آدم باشه .... ت
141. آتش بگیر تا که بدانی چه می کشَم / احساسِ سوختن به تماشا نمی شود
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 10:22
صبح که با خوابالوییِ تمام داشتم پشت
137. .. The sound of your heart beatin' with mine
-
تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 6:28
بوی بارون و خاکِ خیس خورده رو به جونم کشیدم و صدای الو گفتنش که توو گوشی پیچید، گفتم اینجا داره بارون میاد! .. گفت اینجا ام بند نمیاد .. گفتم از صبح که هوا ابری بود و بارون زد، دلم گرفته بود. می دونی الان کجام؟ .. گفت بدونِ من رفتی ینی؟ .. گفتم نه. ا
138. .. Let's show them we're better
-
تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 6:28
پریشب به خاطرِ دردِ روو اعصابی که ۷ ماه از دستِ مسبّبش راحت بودم، از خواب بیدار شدم. رفتم توو آشپزخونه ژلوفن بردارم، دیدم چراغ روشنه و دو تا چمدون وسطِ هال جلوییِ پایینه .. مامان نشسته بود پشتِ میز آشپزخونه و خیره به کاغذای جلوش توو فکر بود. رفتم جلو
139. .. You said, "let me try you on"/So I let you try me on
-
تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 6:28
دستمو گذاشتم روی نرده و خم شدم پایینو نگاه کردم. .. گفتم "اگه آدم از ۱۴ طبقه بیفته پایین مردنش حتمیه، نه؟" .. گفت "می خوای خودتو بندازی پایین؟" .. گفتم "انقدر احمقم؟" .. گفت "با اون حرفی که صبح زدی واقعاً فکر می کنم باز زده به سرت و دیوونه شدی." ..
125. حتی خورشید نمیده این حسو به زمین ..
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:58
طولانیه. دوست نداشتین نخونین چون اصلاً حالش خوب نیست این نوشته و این روزایِ من .. با بچه ها قرار گذاشته بودیم بعد از آخرین امتحان، شام بریم بیرون. قرار همون رستورانِ همیشگی بود ولی چون سروی میخواست سفارششو از گالری بگیره، گفت بریم پالادیوم. هم خرید می کنیم، هم هدیهٔ هومنُ تحویل میگیره، هم می ریم بوک...
126.
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:58
بعد از حرفایِ مامان فهمیدم دیگه راهِ فراری ندارم و باید توو خودم حل کنم این قضیه رو. مامان بالاخره لب باز کرد و حرفایی زد که فهمیدم مفصّل با عرفان حرف زده. چیزایی گفت که خودمم تعجب کردم از شنیدنشون. یه جاهایی عصبانی شد. بهم گفت دارم اشتباه می کنم و اگه اینجوری ادامه بدم، همه چی بدتر میشه. گفت زندگی ...
127. 14:55
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:58
هوا اکثرِ اوقات ابریه. گاهی بارون میاد. شرجی میشه. می تونم تا هر وقت بخوام خیره شم به دریایی که وصله به اقیانوس و انتهایی نداره. کتاب "بلندی های بادگیر" توی دستمه ولی چند ساعت روی صفحهٔ اولش می مونم و به یه کلمه زل می زنم. به خطِ افق اقیانوس اطلس خیره میشم و یه دسته از موهامو می کشم روو لبم. .. عرفا...