. - تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 18:09
اگر دوس دارین آدرس جدیدم رو داشته باشین پیام بدین.
284. I can't get enough, told you I just want it all - تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 14:54
نمیدونم الای همیشه انقدر خوش میگذشت یا حسم امسال بهتر شده. نه اینکه بچگیام رو یادم رفته باشه، فقط امسال حالم خیلی خوب بود. جز چند روز که به خودم حق میدم، تقریباً همهش رو خوب بودم. نمیدونم اولین باره که از اینجا بودن انقدر راضیم یا نه، ولی از وقتی شل کردم و فکر نمیکنم (overthinking all over again) حا...
283. Leaving home to go home - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 21:47
الان که اینو مینویسم پنجرۀ بلند و بزرگِ خونه بازه و بادِ ملایمی میاد که منو میبره به خونۀ ستون مرمریِ قشنگم و حس و حالش. صدای پرندهها از درختای توی محوطهی برج میاد و از اون وقتاییه که باید زنگ بزنم بهرنگ تا صداش حواسمو از واقعیت پرت کنه. میدونم که به زودی دلم برای این ساعتای صبحِ تهران و شمرون خیلی ...
278. Pool full of liquor i’ma dive in it/ Back to HOME - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 16:48
پروازم که میشینه هوا روشنه هنوز. فقط یه چمدون دارم که با باکسِ سافاری زود تحویل میگیرم و میام بیرون. پانی منتظرمه. میریم پارکینگِ فرودگاه، سافاری رو از باکس میارم بیرون و سوار میشیم. بهش تبریک میگم برای ماشینِ جدیدش. صدای موزیک بلنده و کلِ دو ساعت رو حرف میزنیم. اول یکم از این مدت که نبودم و کارایی ...
274. been on my own for long enough - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 17:58
این روزا اینطوریام که تا وقتی به جزئیات فکر نکنم خوبم. اما تنهایی و غرق شدن توی فکر دشمنترینه واسه حالِ خوبم. هیچوقت دوس نداشتم به زورِ قرص و هر مادهٔ شیمیایی حالم رو خوب نگه دارم و چهار سالِ پیش هم داستانها داشتم سرِ همین قضیه. ولی الآن انگار دیگه مهم نیست واسم. الآن برای اینکه به عادتِ این چند ماه...
268. .. Smokin', chokin', always rollin' something - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 4:43
حس شبایی که راستین پیشمونه یا ما خونهش هستیم یا سه تایی شام بیرونیم رو با هیچی، هیچ مهمونیِ شلوغ و دورهمیای عوض نمیکنم. حالا که رفته ال ای دلم واسش بیشتر از هر وقتی تنگ شده. وقتی از عزیزام دور میشم تازه میفهمم هزار بار دیگه هم که دور بشیم بازم قرار نیست این دور شدنها برام عادی بشن. و میفهمم هر بار ک...
270. .. Mazel tov, Siblings, Peony, Tequila, YOU, Hennessy, Drunk in your Porsche, Grey goose - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 4:43
کریسمس یک هفته ایران بودی و خیلی کم دیدمت. وقتی رفتی بازم دلم برات تنگ شده بود و استرسِ اینو داشتم که دوباره کِی میتونی بیای و کنارم باشی این روزا رو! توی چنین حالتی از دلتنگی، چی لذتبخشتر و قشنگتر از اینه که درِ خونهٔ پدری رو باز کنم و تو رو توی خونه ببینم؟ میدونم اینکه توی تمامِ این سالها میتونستم...
221. گرمه پشتم، با تو یه تیمم .. - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 5:32
توی این سرشلوغیا، بالاخره فرصتی پیش اومد و با علی (علی خودمون نه) حرف زدم. هرچند کوتاه و مجازی و از راهِ دور اما همین که تونستم برای چند لحظه حالشو بهتر کنم، همین که بهم گفت خوشحال شده از اون حرفم، من
217. !All I want for Christmas is YOU - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:36
امروز آخرین روز سال ۲۰۱۹ هست و تا چند ساعت دیگه، یعنی امشب رأس ۱۲ سال تحویل میشه. درسته که خیلی دلم می خواست، ولی به دلایل متعددی(!) که بعضیاشون باعث حالِ بدم توی این روزا هستن هیچ جوره نشد که این تعط
219. Where they spin lies into fairy dust - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:36
نمی دونم چند روزه که ننوشتم.فکر نمی کنم هیچوقت ژانویه امسال رو یادم بره. مثل تمام پاییز و زمستون پارسال، این روزا انقدر بولد شده برام که میخ شده به خاطراتم. انگار گیر کردم توو خاطراتی با عمر ۱۰ سال از
220. خونه سوت و کور بدونِ سر صدا، داره برف میاد زل زدی به ردّ پام .. - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:36
سلام از خونهٔ ستون مرمری .. سلام از خونه .. خونهٔ امنم ..این جمله ای بود که توو این لحظه، دلم می خواست وقتی می نویسمش حقیقت داشته باشه .. نوشتم اما واقعیت نداره! و حتیٰ نمی دونم که دیگه کِی می تونم او
216. I need a one dance, got a Henne*ssy in my hand - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:41
همیشه فقط اومدنِ مامان کافیه که خیالم از خیلی چیزا راحت بشه!قبل از اینکه مامان بیاد، شنبهٔ هفتهٔ پیش، گلناز و خواهر وسطی محمد راستین اینجا بودن. مرمر -که تابستون لواسون عروسیش بود- بدونِ ماک و البته گ
206. .. We’ve got a million miles ahead of us - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:25
اون لحظه های بعد از شلوغی، مثلِ بعد از یه مهمونی که برمی گردیم به آرامش و سکوتِ اون خونه .. یا بعد از یه روز پر از دورِ هم بودن، بعد از کلی حرف و خنده و شوخی و رد دادگی و سردرد .. وقتی همه آروم می گیر
207. شب های روشن! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:25
بازم دارم بار سفر می بندم اما این بار فرق دارم .. مفصل خدافظی کردن رو خوب بلدم! دلتنگ میشم اما این بار فرق داره .. هر شب می تونم با ۱۱ ساعت و نیم فاصلهٔ زمانی صدای اولِ صبحت رو بشنوم! بغض تا توی چشمام
208. - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:25
نمیدونم چرا الآن، چرا درست امشب؟ نمی دونم بگم دیشب تقصیر کدوممون بود، یا تقصیر خودش بود ..اصلاً چی شد!چطور برم؟ با دلهرهٔ توو راهم چه کنم؟لطفاً برای یکی از دوستانمون دعا کنید .. حالش اصلاً خوب نیست.
209. نفس بکش، به یادِ من .. ببین عجب ترانه ای میشه! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:25
توو سرم پر از صداس، پر از همهمه. هی میرم توو گوشی آخرین مسیج و چتامونو می خونم، عکسای تولدا و مهمونیا و دورهمیامونو می بینم. روو اونایی که دوتایی سلفی گرفتیم یا ازمون گرفتن و توشون ادا درآوردیم چند دق
210. Missing all those “Turn down for what”s times - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:25
بعد از ۱۷ روز .. دمدمای صبح ۱۲ مهر .. یعنی همون موقعی که درست ۳۰ سال قبل به دنیا اومده .. روز اولین هم صحبتیِ من و عرفان توو خونهش .. محمد راستین به هوش اومد. نمی تونم بگم توو این مدت چقدر .. چقدر من
211. هیچ جوری نمی گیره مغزِ من آروم، دلم .. تنگ شده واسه حرف زدنامون - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:25
این روزا و شبا، هوا اونقدر پاییزی و سرد و آل دِ تایم بارونی و بغل لازمه، و فضا اونقدر هالووینیه که آدم هوسای ناجوری به سرش می زنه!یه بار که با محمد راستین حرف می زدم و کسی پیشش نبود، توو حرفاش گفت بد
212. !BOO .. Home .. take me home - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:25
بعد از ارائهٔ موفق و مهمِ ۱۵ اکتبر که از نظر تحصیلی برام خیلی مهم بود، حدود ۵ روز کالیف بودیم چون برای مسابقات شمال غرب امریکا باید می رفتیم دانشگاه استنفورد که از نظر علمی خب خیلی خفنه. ولی اصلاً وقت
213. نه نگو بهم حرفم زوره، چمدونو جمع کن و برگرد خونه .. - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:25
شنیدم تهران برف اومده کلی. عرفان که تازه جمعه برگشته بود و یکم جت لگ بود. ولی دلارام دانشگاه نرفته بود، سروناز تا ظهر خوابیده بود و کلاً پسرا قید کاراشونو زده بودن و خونه گرفته بودن خوابیده بودن. دِ م